|
|
|
|
|
الان ساعت چنده ؟؟؟؟6.5 بعدازظهر... اگه از 9صبح هم حساب كنيم تا الان حدودا 9 ساعته تمام در حال سروكله زدن با DNS و آيزاسرور و هزارتا كوفت و زهرمار ديگه بودم كه آخرش هم يه جواب 50 ، 50 بهم داد و خيالم رو راحت نكرد .... يعني اين سه روز تعطيلي من كوفتم ميشه ... چون يا قراره مدام زنگ بزنن به موبايلم يا اگه از اونا خبري نباشه اين خودِ ديوونه ام هي ميشينه فكر و خيال كه شنبه چيكاركنم و چه جوري سيستم رو راه بندازم ...حالا جاي شكرش باقيه كه از بيرون براي ديدن سايت مشكلي ندارن و فعلا كه مشكلمون داخليه.... خلاصه كه الان حسابي گيج ميزنم ... الان اصلا حس رانندگي هم ندارم ... فقط دلم مي خواد باز ترافيك باشه و گرما ...همون جا وسط ترافيك خودم رو حلق آويز ميكنم به چراغ وسط سقف ماشين .......... ;)
آهان راستي فردا ببينيم اين آقايوني كه اين همه سر روز ِخانم ، اومدن ننه من غريبم بازي درآوردن بلاخره شورت و زيرپوش كادو ميگيرن ؟؟!!!! من كه اونروز با هركي حرف ميزدم اين اس ام اس كذايي رو كه نميدونم كي نوشته بود رو برام مي فرستاد... خلاصه اينكه فردا بازار كادوي آقايون گرمه... بلكه يه ذره آتيششون فروكش كنه بابت كادوهايي كه براي روز خانم متحمل شدن.... البته همه اينا به استثناي پسر گل من و برخي ديگر از آقايون با ادب و خانم دوست...... D: خب پاشم برم به جنگ ترافيك و گرما كه حسابي خستمه و خستمه و خستم |
||
|
|
|
|
|
امروز خیلی اتفاقی یه لینک پیدا کردم با این عنوان Who were you in your last life ...
برای من این در اومد: Your past life diagnosis: I don't know how you feel about it, but you were female in your last earthly incarnation.You were born somewhere in the territory of modern Greenland around the year 1725. Your profession was that of a dancer, singer or actor. Your brief psychological profile in your past life: Ruthless character, carefully weighing his decisions in critical situations, with excellent self-control and strong will. Such people are generally liked, but not always loved. The lesson that your last past life brought to your present incarnation: Your lesson is to study, to practice and to use the wisdom that lies within the psychological sciences and in ancient manuscripts. With strong faith and hard work you will reach your real destiny in your present life. خلاصه ديگه ... اينجا نوشته كار قبليم شايد يه دنسر يا سينگر يا اكتور بوده ... خب من خيلي دوست دارم اين شغلها رو... واقعا ميگم ... حالا كاري به اين بحث هاي متفرقه اي كه درمورد اين شغلها ميشه ندارمااااااا اما من واقعا دوست دارم هنرپيشگي رو ... خيلي وقتا هم عين اين دخترهاي دبيرستاني ميشينم فكر و خيال ميكنم كه مثلا ييهو يه كارگردان خوب منو توي خيابون ببينه و بگه بيا توي فيلم من بازي كن .. و از اين طريق من يه هنرپيشه معروف بشم ... هه هه هه هه ... خب ديگه هركسي يه جوره... الان برق ميره .. يعني برق رفته ها اما سيستمم با يو پي اس روشنه و الانه كه خاموش بشه و تا خاموش نشده اين پست رو بفرستم ... كلي حرف ديگه هم داشتماااا... حالا بعدا... فعلا دكمه ثبت رو بزنم الان جونم بالا مياد آهان راستي آدرس سايته اين بود ... |
||
|
|
|
|
|
* راستش بعضي ازآدما مثل من جورين كه همه چيز زندگيشون كف دستشونه و تا كف دستشونه باز كنن همه به راحتي ميفهمن كه چه جور آدمي هستن ... به محض اينكه از دست كسي ناراحت بشن توي قيافه شون تاثير ميذاره... اگه باكسي بد باشن تا بهش نگن خيالشون راحت نميشه(البته هميشه اين طور گفتنها هم نتيجه خوبي نداره هاااا)... خلاصه اينكه رو بازي ميكنند .... من خيلي دلم مي خواد مي تونستم بعضي وقتا روش زندگيم رو عوض كنم ... يعني واقعا خيلي چيزا رو خيلي جدي نميگرفتم و الكي فكر و روانم رو سرشون تعطيل نميكردم ... اما واقعا كار سختيه ... خيلي وقتا از آدمايي كه اصطلاحا ميگن آدماي تودار و درون گرا خوشم مياد... و واقعيت قضيه هرچي اين زبون آدم كمتر كار كنه آرامش بيشتري هم توي زندگي هست ... خيلي وقتا خيلي حرفا كه زده ميشه آدم فكر ميكنه خوب موضوع بي اهميت و كوچيكي رو داره عنوان ميكنه اما ييهو سر يه جريان ديگه مي فهمه كه اصلا هم اون موضوعي كه يه روزي درموردش با يكي صحبت كرده بي اهميت نبوده و توي قضاوتهاي اطرافيان تاثير گذار بوده......خلاصه اينكه به نظرم كار خيلي خيلي سختيه اينكه يادم بمونه توي حرف زدنهام سياست داشته باشم و بتونم در لحظه خيلي از خشمهاي دردسر ساز رو خاموش كنم ...... * بلاخره امروز بليط ها رو گرفتم..... باورتون ميشه الان يكسال و اندي است كه به اين سفر فكر ميكنيم و مثل اينكه اگه دعاهاي ميزبان به نتيجه نرسه يه چند روزي ميخواييم خانم و آقاي عزيز رو حسابي بندازيم توي دردسر.... فقط جاي هندونه خانم خاليه حسابي .... كاش جورشه بياد ..... كاش زودي خوب شي كه با خيال راحت بزنگمت .... ايشالله تا دوره خوب ميشي ، ميدونم . |
||
|
|
|
|
|
* يادم باشه اگه ديدم جايي سگي داره پاچه ميگيره همون موقع برم ازش بپرسم چِش شد كه الان پاچه ميگيره... شايد اونوقت بفهمم خودمم چِم شده كه الان پاچه ميگيرم ......................... |
||
|
|
|
|
|
*ديشب Lake House رو ديدم .... با اينكه آدم ميدونه موضوع اين فيلم نميتونه توي واقعيت اتفاق بيفته اما خب بازهم تاثيرات خاص خودش رو ميذاره... مخصوصا كه من هم از ساندرا بولاك خوشم مياد هم از كيانو ريوز.... فيلم خوبي بود و دوستش داشتم ...
* ديروز توي يه سميناري رفتم كه وقتي ازش بيرون اومدم از اينكه رشته ام كامپيوتره براي خودم افسوس خوردم.... واقعا اون 4سالي كه ما توي دانشگاه داشتيم اون همه درس حفظ ميكرديم (حتي درسهاي فني رو هم بايد حفظ ميكرديم ) كاش يكي ميزد پس كله ام كه به جاي حفظ كردن يه ذره برم دنبال چيز به درد بخور يادگرفتن.... * توي اداره يه آدمي كه مديريت يه بخشي به عهده اش بود چون يه كار بهتر بهش پيشنهاد شده گذاشت و رفت ... من كه شخصا از رفتنش خوشحال شدم چون كسي بود كه با گوشه و كنايه اينقدر تحقير ميكرد كه هرروز كه يه تلفن از داخلي اون داشتم با كلي استرس گوشي رو برميداشتم ببينم اينبار چي مي خواد بگه... گرچه بماند با دوبار گوشه و كنايه زدن به من باهاش دعوايي كردم كه يه ذره خودش رو جمع و جور كرد... زبونش چنان نيشي داشت كه حتي سلام و عليكش هم به نظر با طعنه بود... خلاصه اينكه شنيدم جايي كه جديدا رفته براي استفاده از همين زبون نيشدارش رفته ... يعني قراره بره اونجا تا با استفاده از هنر فوق العاده اش توي گوشه و كنايه زدن ها بتونه يه سري ها رو سرجاي خودشون بنشونه.... داشتم فكر ميكردم چقدر عجيب كه كسي از اين راه براي خودش موقعيت ميسازه و به قول معروف نردبان ترقيش همون زبون نيشدارشه... |
||
|
|
|
|
|
خب الان تقريبا داره يه هفته ميشه كه "دنياي رنگارنگ" عزيز لطف كرده و توي اين بازي منو هم دعوت كرده... ديشب توي حالت مرگ قبل از خواب با موبايلم چند تا عكس گرفتم ، اما صبح ديدم دو سه تا از عكسها باز نميشه ... حالا براي اينكه خيلي بدقولي نكرده باشم همين دوسه تا عكس رو گذاشتم ... چون قراربود جرزني نكنيم من هم همينطوري كه بودن عكس گرفتم و مرتبشون نكردم ، پس زياد به بي سليقگي ام گير ندين ديگه....
|
||
|
|
|
|
|
ميدونين يكي از بهترين ساعات من توي اداره ، وقتيه كه با سارا در اتاق رو مي بنديم و شروع مي كنيم از توي ذهن ناخودآگاهمون آهنگهاي قديمي رو ميكشيم بيرون و بلند بلند براي خودمون مي خونيم ... ازآهنگهاي قري و بدون معني گرفته تا آهنگهای درست و حسابي ... يعني از اندي و شهرام كاشاني تا مرضيه و ابي و قميشي ... يه سري از آهنگها از سالهاي 70 تا آهنگهاي جديد .... اما بهترين بخشش مربوط به آهنگهاي قديميه... اصلا احتياجي نيست كه فكر كنيم ... همينطوري مياد روي زبونمون... خداييش سارا هم خوب مي خونه هم روي گام ... اما من زياد بلد نيستم خيلي روي گام بخونم ... براي همين وقتي با اون مي خونم كلي حال ميكنم ... خلاصه اينكه توي اين اداره كه موجهاي منفيش از روزنه ها و درزها همينطوري بهمون حمله ميكنه واقعا داشتن اين لحظه ها غنيمته...... امروز من ييهو ياد اين آهنگه افتادم ... نميدونم اصلش رو كي خونده ... ولي من عاشق اين آهنگم ... يكاره زنگ زدم به محمد دارم بهش نشوني ميدم كه اون آهنگه كدوم بود كه توش چشم داشت و اين حرفا . تا يه بيت رو گفت زود توي اينترنت سرچ كردم و متن كاملش رو پيدا كردم.... يك شعله شكسته يك شمع رو به بادم خسته از اين زمونه فرياد گريه دارم شده فضاي سينه سيه چو روزگارم از همه دل بريدم دل به كسي ندادم عاشق شدم به چشمات دادم دل و به رويات رفتي و پا گذاشتي به سادگي رو حرفات با ياد تو هميشه عمرم تموم نميشه تموم زندگيمو به چشماي تو دادم عمري به پات نشستم دل به كسي نبستم منتظرم يه روزي تو باشي در كنارم |
||
|
|
|
|
|
نمی خوامممممممممممممممممم
این آي اس پي ما لطف كرده بلاگ اسپات رو فيلتر كرده.... يعني من الان وبلاگ بچه هايي كه توي بلاگ اسپات هستن رو نميتونم حالت عادي باز كنم ... بايد با فيلتر شكن بيام كه با اونا هم امكان كامنت گذاشتن نميده البته مي دونم كه همه دوستان بلاگ اسپاتي هم كه من نميتونم براشون كامنت بذارم نيز اندوهناكن ها ....
|
||
|
|
|
|
|
اسمش "دينا" است..... خيلي دوستش دارم .... ديشب داشتم با موهاش ور ميرفتم نگاهم به صورتش افتاد... پيش خودم گفتم چه خوب كه من هر بلايي سرش ميارم بازم روي صورتش همون لبخند رو داره و انگار نه انگار.... بعدش خيلي دلم خواست كه اي كاش من هم مي تونستم هر اتفاقي كه مي افته باز هم لبخند بزنم و .................... كاش ميشد ![]() |
||